
دانلود رمان تو هنوز اینجایی ( 1 جلد کامل ) | برای اندروید ،آیفون،pdf
صفحه ی اول رمان تو هنوز اینجایی:
از درون کیف پولم دو اسکناس ده تومانی بیرون اوردم
و به سمت راننده گرفتم.
کیف را روی شانه ام جا به جا کردم و پیاده شدم.
نگاهم متوجه اتومبیل سیاه رنگ حاج کاظم فلاح شد. لبخند زدم.
-بفرمایید خانوم.
دو اسکناس کثیف و مچاله شده
رو از دست راننده گرفتم.صاف ایستادم.
ثریا خانم قبل از همه پیاده شد.
خوش پوش تر همیشه به نظر میرسید.
قبل از اینکه کامل روی صندلی کنا
ر بهنام بنشینم حاج کاظم گفت : دخترم یه چایی دیگه می یاری ؟
ادامه قسمتی از متن رمان تو هنوز اینجایی:
– چشم .
بهنام انگشتانش را دور بازویم حلقه کرد و گفت : بشین .
با فشار دستش مجبور به نشستن شدم .
سنگینی نگاه حاج کاظم و بابا
که متوجه حرکت بهنام شده بودند را احساس کردم .
بهنام گفت : یه موضوع مهمی هست
که می خوام همتون در جریان باشید .
با این حرف تمام نگاه ها به سمت بهنام کشیده شد .
آهسته گفتم : چی شده ؟
سرش را چرخاند و به چشمانم خیره شد .
رمان تو هنوز اینجایی بدون سانسور
انگشتانم را میان انگشتانش گرفت و فشرد .
وقتی نوازش انگشت شصتش را پشت
دستم احساس کردم
ابروهایم بی اختیار بالا رفت
و ضربان قلبم تند تر شد .
حس خوبی نداشتم .
نوازش شدن خوب بود
اما این نوازش
با چیزی که این سه ماه تجربه اش
کرده بودم متفاوت بود .
لبخند زد . بی اختیار لبخند زدم .
ثریا خانم با خنده
و صدایی کاملا ذوق زده گفت : مهیا حامله است آره ؟
لبخندم جمع شد .
اخم های بهنام در هم رفت
و بی آنکه دستم را رها کند
سرش را چرخاند .
مامان شکوه گفت : آره مادر ؟
دانلود رمان تو هنوز اینجایی pdf
دقیقا همان شوقی که در صدای ثریا
خانم بود را می توانستم
در صدای هیجان زده مامان شکوه تشخیص دهم .
بهنام سرد و جدی و قاطع گفت : نه .
لبخند و شادی که در چهره های هر چهار نفرشان
برای چند ثانیه کوتاه پیدا شده بود، محو شد .
آرزوی هر چهار نفرشان داشتن نوه
و دیدن فرزند من و بهنام بود .
بهنام صاف روی صندلی نشست
و گفت : خواهش می کنم
اول به من اجازه بدید کامل حرفم رو بزنم
و بعد در موردش قضاوت کنید .
این رمان ها را اگه نخوندی پویادانلود بهت پیشنهاد میکنه:









