توضیحات
دانلود رمان برزخ ارباب ( 1 جلد کامل ) | برای اندروید ،آیفون،pdf
- نام رمان: #برزخ ارباب
- نویسنده: #ایدا
- ژانر: #اربابی #اجباری #خشن #عاشقانه #بزرگسال #اروتیک
خلاصه رمان برزخ ارباب :
سپیده ای که دل به دل کسی که دوستش داره و فکر میکنه که اون هم سپیده رو دوست داره، بسته و همین باعث شده که چشماش هم به روی حقیقت بسته بشه…
سپیده بخاطر اون قید خونواده ای که چندین سال زحمتِ اون رو کشیده اند رو میزنه اما دقیقا زمانی که فکر میکنه خوشبخت ترین دخترِ دنیاست، کاخ آرزوهایی که با ابراز علاقه های دروغین اشکان ساخته شده، خراب میشه و اون زیر خرابه های این کاخ له میشه!
دقیقا در همین زمان به علت شباهت زیادی که با یک معشوق داره وارد کاخ دیگه ای که اصلا شبیه کاخ آرزوهاش نیست میشه و توسط یک عاشق در اونجا زندانی میمونه!
بعد از اون سپیده میخواد از این بند رها بشه و پیش خونواده اش برگرده اما زنجیر پاش انقدر محکمه که جلوی راهش رو میگیره و این اجازه رو نمیده و اسیر دست ارباب سنگدل به نام بهراد میشه….
قسمتی از متن رمان برزخ ارباب:
در اتاقم رو باز کردم و با احتیاط و آروم ازش خارج شدم.
به اتاق مامان بابا نگاه کردم و وقتی با چراغ خاموش اتاقشون روبرو شدم
نفس راحتی کشیدم و به سمت پله ها رفتم.
آروم آروم ازشون پایین رفتم و از سالن پذیرایی بزرگمون خارج شدم.
به اتاقک کوچیک سمت چپ باغ نگاه کردم
و وقتی دیدم که چراغ اونجاهم خاموشه به سمت در دویدم و سریع از خونه خارج شدم.
نفس عمیقی کشیدم و آروم گفتم:
_ آخیش، خدا به خیر کرد
به سمت عقب برگشتم و به دوربین بالای در خونمون نگاه کردم
بوسی فرستادم و دستم رو به نشونه ی خداحافظی
تکون دادم و بعد هم سریع به سمت چپ رفتم.
• اشکان سر خیابون منتظرم بود، فقط یه قدم دیگه داشتم تا به عشقم برسم
و این یعنی نهایت خوشبختی!
وقتی مامان بابا با ازدواج با اشکان مخالفت کردن
و گفتن این پسره در حد تو نیست، خودم رو به هر دری زدم تا قبول کنن
ولی به هیچ وجه از حرفشون کوتاه نیومدن و تهشم باعث شدن که فکر فرار به سرم بزنه!
دانلود رمان برزخ ارباب پی دی اف
حالا وقتی با نبودنم مواجه بشن روزی هزار بار دعا میکنن که کاش به اون همه گریه و التماسم توجه میکردن تا
کار به اینجا کشیده نمیشد!
البته منم قصد نداشتم که کلا برم، فقط میخواستم با اشکان ازدواج کنم و یه مدت ازشون دور باشم و بعدش برگردم.
اینجوری اونا هم مجبور میشدن که این تصمیم من رو قبول کنن.
با دیدن اشکان با خوشحالی دستم رو تکون دادم و اونم با لبخند جوابم رو داد.
به سمتش دویدم، با ذوق بغلش کردم و گفتم:
_ خوبی عشقم؟
رمان برزخ ارباب pdf بدون سانسور










































